تبليغاتX
من خوبم . تو خوبی ؟

من خوبم . تو خوبی ؟

دنباله یه دختره بلوندی که باهاش بلاسی ؟! دنباله جک و اس ام اسی ؟! من ندارم شرمنده

ی

+ نوشته شده در Wed 4 Jun 2008ساعت 4 بعد از ظهر توسط کاوه |

سلام رفقا ! یه سوالی که اینجا مطرحه می دونی چیه ؟! جیگرتو خام خام بخورم یا بپزم و بخورم ؟!   

 آقا جان اول کار بگم ! این پست بنده +۱۸ می باشد پس اگه کسی هنوز نی نی می باشد بوس کیش لالا ! ( خدائیش الان همتون مشتاقین تا بخونین ! )

یه نکته : داشتم پستهای ۷-۸ ماه قبلمو می خوندم ! اینو پیدا کردم :

بعضی وقتها که وبلاگ گردی می کنم به خودم می گم دیگه هیچ وقت وبلاگ نمی نویسم ! ببین این کار یه کاره عادیه ! همه دارن این کارو می کنن ! یکی نیست بهم بگه بابا تو مگه خودت چه گ... هستی ؟! شاید از سره حسودیه ولی وقتی یه وبلاگه عاشقانه می بینم حالم به هم می خوره !

چقدر جالب ! دوتا پست پایین رو بخون ! دو نقطه دی . من شرمندم

خوب . اصل مطلب : یه داستان واقعا جالب ٫ تاثیرگذار ٫ بالای ۱۸ ٫ضده حالی ! می ذارم توو ادامه مطلب

( نگی این پسره چقد بی حیاس ! یه کم گنده فک کن . ) 

یا علی

ادامه مطلب

+ نوشته شده در Sun 18 May 2008ساعت 10 بعد از ظهر توسط کاوه |

تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت

حميد مصدق

بذار فک کنم که می خونی ....

همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !

ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !

زیادی احساساتی شده بودم ... چقد تغییر کردم ! جالبه...یه کم کوچولو درد آوره  

بذار فک کنم که آمدی و خوندی ....

 

پ.ن.۱: عاشقانه نوشتن چقد راحته ! قبلنا کاره سختی می کردیم ها ! دو نقطه دی

پ.ن.۲:از پست بعد مثه قبل می شم . باور کن

+ نوشته شده در Thu 8 May 2008ساعت 0 قبل از ظهر توسط کاوه |

و زندگی چه بد آهنگ می شود گاهی

دلم برای خودم تنگ می شود گاهی

منگم ! منگه اتفاقایی که دورو برم دارم می بینم

وقتی پاکترین احساستو با یه کرختیه خاص می گی تازه اونجاس که می فهمی باید سنگه خیلی چیزارو به سینه بزنی .

وقتی فک می کنی حالا به خیلی چیزا رسیدی ولی یه دفه٬ یه چیزی ٬یه کسی٬ محکم می زنه توو سرت می گه : هیییییییییی ! به خودت بیا

وقتی نمی فهمی که چی شده ! نمی دونی . کاری نکردی که بدونی ولی باید تاوان اشتباهی رو پس بدی که حتی حق مالکیتشم نداری

وقتی ناخواسته باید بشینی و ببینی اونایی که واست عزیزترینن چطور دارن به خودشون می پیچن ! چطور دارن می ریزن

وقتی..........

کاش می تونستم نقطه های بالایی رو پر کنم

هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نمیشوند

به چشم خود دیده ام ...

+ نوشته شده در Wed 23 Apr 2008ساعت 2 قبل از ظهر توسط کاوه

می دونی این روزا چی حال میده ؟!  بت می گم ! صبح می ری دانشگاه کلی اونجا با رفقا می زنی سرو کله ی هم ! توو کلاس هم که به درس استاد دقت کافی رو مبذول می داریم ! ( هن ؟! ) بعدش که کلاس تموم شد باز در محیط فرهنگی دانشگاه وقتمان را به نحوه احسن تلف می کنیم

بعدش اینجوری میشه : کافی شاپ با یار > بولینگ با یاران > پارک و رستوران > آیس پک > هات چاکلت > خونه : نت و تی وی و تلفن و اس ام اس >>>>>>>> خواب

باز روز از نو روزی از نو ! می بینید که چقد مشغولم ! ما این همه در راه توسعه علم تلاش می کنیم جر نخوره ؟!

اصلا فک نمی کردم روزی مثه همه ساختاریا ! من هم به اصطلاح عاشق بشم !

برا خودت : ( خصوصیه بقیه نخونن ! ) هر روز که می گذره بیشتر دوست دارم ! این برام اثبات شده ! وقتی باهامی دیگه به هیچ چی فک نمی کنم !به قول آن شاعره شیرین سخن : چطوری بگم دوست دارم ؟!   اصلن می دونی چیه :

تنها برنامه ای که تکرارش آرزوی من است ، پخش زنده ی نگاه توست !

باز من زیاد فک زدم !( به خودم مربوطه !)

یه جک بگم ؟! با عرض معذرت

روش های شیر دادن به فرزندان :

مادر تهرانی : کامی جون بیا می می بخور/ مادر عرب : حسون تعل پستون / مادر لره:

گرگعلی بیا گیته بٔخور

یه متنه طنزه که من قبلا یه فرم دیگشو در باب رئیس جمهوره عزیزمون شنیدم ! با عرض معذرت از خانوما من فک می کنم این متنه راس میگه دیگه !

من و جاده

چند وقت پيش داشتم از کنار خيابون قدم ميزم و زير لب هم ترانه اي زمزمه ميکرم.
يه نگاهي چشمم به چراغ جادويي افتاد :
زود دويدم و اونا برداشتم و دست کشيدم روش !!!
ناگهان ، ابري سياه ، آسمون را پوشاند و رعد و برقي درگرفت .
وووووووف !!! (( غوله پريد بيرون ))

رو به من کرد و گفت :
چه آرزويي داري اي بنده ي محبوب؟
من ، که حسابي ترسيده بودم سرم را به طرف بالا کردم و گفتم :
اي ...
از تو مي خواهم جاده اي بين اتوبان چمران !!! و هاوايي !!! بسازي تا هر وقت دلم خواست در اين جاده با موتر رد بشم و تک چرخ بزنم , تازه دستم را هم بزارم رو بوغ و بوغ بوغ بازي کنم !!! .
که ...
از طرف آقا غوله ندايي اومد :
" اي بنده !!! من تورا بخاطر وفاداري ات بسيار دوست دارم و مي توانم آرزوي تو را بر آورده کنم ، اما ، هيچ مي داني انجام تقاضاي تو چقدر دشوار است ؟
هيچ مي داني بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هيچ مي داني چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود . هيچ ميداني چقدر بايد تونل بکنم ,((خوب اين جوري که جر ميخورم)) ؟
من همهء اينها را مي توانم انجام بدهم ، اما آيا نمي تواني آرزوي ديگري بکني ؟ "
منم ،يکم فکر کردم و گفتم :
" من از کار زنان سر در نمي آورم !!!
مي شود به من بفهماني که زن ها چرا گريه مي کنند؟مي شود به من بفهماني احساس درونيء شان چي يه؟اصلآ مي شود به من ياد بدهيد که چگونه مي توان زنان را خوشحال کرد؟ "
ناگهان صدايي از جانب ... او آمد که :
اي بنده !!! آن جاده اي را که خواسته بودي دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟

 (به قوله مهندس بیکار) بعدا نوشت۱ : کجای این متن بالایی توهینه ؟! بابا این فکره شخصیه منه که نمی شه حرکته بعدیه خانومها رو پیش بینی کرد ! بابا نفسه من یک دختر خانومه گله ( ارادت دارم خانوم مهندس ! ) جالبه اینه که اونام می گن پسرا اینطورین !

 بعد نوشت ۲: واییییییییی ! من چقد کلیشه ای شدم ! باید یه تکونی به خودم بدم

+ نوشته شده در Mon 7 Apr 2008ساعت 8 قبل از ظهر توسط کاوه |

سلام سلام سلام سلام س ل ا م

منو یادتون می یاد ؟! نبرده اید از یادتان مرا که ؟!  

می خوامتون رفقا ! گرفتارتونم ! دلم براتون تنگیده در حالت فجیع !

راستی خبر جدید می دونید که چیه ؟نه ؟! خوب  نرم نرمک می رسد  اینک بهار ! عیدتون مبارک 

بین اس ام اس هایی که برام فرستادن از اینا خوشم اومد :

مثل ماهی زنده مثل سبزه زیبا مثل سمنو شیرین مثل سمبل خوشبو مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید.

این بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم
سبزه را با ياد روي سبزه ات
سمنو به ياد شيريني لبخندت
سايه دانه به رنگ چشم هايت
سرکه با ياد ترشي مهربانيت
سيب با ياد ترديه گونه هايت
سکه با ياد درخشش قلبت
سير با ياد تندي کلامت
با همه خوبي ها و بدي هايت … دوستت دارم

می دونی چیه ! دوس دارم همیشه دوست داشته باشی ! نمی خوام فلسفه بافی بکنم ( بلدم نیستم ! ) ولی بدون اگه یکی باشه که برات یکی باشه زندگی برات بهتر می شه !

یه جمله ی کلیشه ای که رو کارتهای عشقولانه می نویسن دوس دارم :

یا تو و عشق ، یا من و مرگ !...

 چقد فک زدم !

به هر حال از ته ته دلم ساله خوبی براتون آرزومندم ! سالی با شادیهای گهگاه زیاد . سالی بدون غمها و غصه های واقعی ! تو ادامه ی مطلب دعایی رو از شریعتی بزرگ برات می ذارم اگه حال کردی بخون چون بهتر از این دعا پیدا نمی کنی !

فدای شما . کاوه ۲۸/۱۲/۸۶

یا علی

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در Tue 18 Mar 2008ساعت 10 بعد از ظهر توسط کاوه |

بازم سلام

نمی دونم چطور شده که نمی تونم مثه قبل بنویسم !

برام مهمه که نوشته هامو دوس داشته باشین .

سعی می کنم بهتر شم . فقط مهلت می خوام !

( اگه نظری دارید رو نظرات پست قبلی بذارین لطفا . )

+ نوشته شده در Wed 5 Mar 2008ساعت 9 بعد از ظهر توسط کاوه

سلام ببخشید من یه سوال داشتم : من اگه بخوام قربونتون برم باید از کدوم طرفی برم؟!!!

ســــــــــــلام  دوستان . چطورین رفقا ؟! امروز پرمحتوا اومدم که جمیعا درس بگیریم ( من ؟! پر محتوا ؟! بابا بی خیال ! ) 

همین اول کار یه سخن از دکترمون داشته باش ! دکتره بزرگه ما چرا این همه فوق العاده بود ؟! نیگا : دکترعلي شريعتي:<<ارزش هر انسان به حرفهایی است که برای نگفتن دارد>>

آقا این جمله منو هلاکیده  :

به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

خدا بیامرزه حسین پناهی رو 

 حسين پناهي: من از اين مي ترسم كه دوست داشتن را مثل مسواك زدن بچه ها به من و تو تذكر بدهند

 ببین ! دو سه تا جمله اومدم برات اینارو داشته باش ! تاثیر هم نذاشت روت ایرادی نداره ولی خدا وکیلی خیلی قشنگن ! یه آهنگه خیلی لطیفی دارن !

یادت که نرفته من هنوز دلم رو ویبرس ! دوس داشتنم یه بی رطیه لطیف داره ! یه تناقض

یکی بهم گفت : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنن               راست می گه نه ؟!

و در آخر

کاریکلماتور

کلاغ ها جهان را سیاه نمی بینند

دیگران را با خودشان بسنج

آیا قول داده ایم فکرمان به ما بیاید؟

آب گل آلود پر از ماهی های گل آلود است

ابر ها تمام خویش را می گریند

آیا میدانی اشک برکه از کجا آب می خورد؟

در هر برگ نگاه شاخه ای موج می زند

سکوت دره از خشکی رود نشات می گیرد

زمان در ساعتم غلت می خورد

آدم های یک دنده سرعتشان کم است

دو رو بودن سکه ها را خیلی ها نمی دانند

در زمستان قحطی سایه است

بعضی ها بین سکوت هایشان حرف می زنند

دهان باز کتاب سرم را بلعید

بر بال پروانه ها رد پای فرشته هاست

می خوامتون ! یا علی

راستی یه اس ام اس داشتم : آنان که علی را خدا می پندارند کفرش به کنار عجب خدایی دارند !

+ نوشته شده در Tue 4 Mar 2008ساعت 10 بعد از ظهر توسط کاوه |

ســــــــــــــــــلام ، هیس . . . هیسس . . . هیسسس . . . هیسسسس . . . هیسسسسس ......دیدین ؟! همه دنیا رو به احترامتون ساکت کردم تا بگم دوستون دارم

یه چیزی بگم ؟ پرمحتوا ، جالب ، بانمک و ... خودتونین ! من بی ربطم ! چقد می تعریفین ! یه کم انتقاده سازنده بیاین ! ( مرســــــــــــــــــی اعتماد بنفس !)

یه سوال دارم خدمتون : چرا نمی شه دختر را رو شناخت ؟! چرا نمی شه حرکته بعدیشونو پیش بینی کرد ؟! ( مشکل اینجاس که اونا هم می گن پسرا اینطورین ! )

آقا بی خیال .... چندین مطلب خوب یافیدم ، می ذارم برات . تازگیا به نظراتتون علاقه مند شدم !

اونروز داشتم نصایحه ویکتور هوگو رو می خوندم یه جاش برام جالب اومد ببین نظرت چیه ؟!

اميدوارم به پرنده اي دانه دهي .....و به آواز سهره گوش فرا دهي ، انگاه كه آواز سحرگاهيش را سر مي دهد ، چرا كه به اين راه ، به رايگان احساس زيبايي خواهي يافت

و یک حکایت زیبا ! بخون پند بگیر . 

دختر جوانی از مکزیک برای انجام یه مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.پس از دو ماه از نامزد مکزیکی ا ش نامه ای رسید به این مضمون:

لورای عزیز متأسفانه دیگه نمی تونم به این رابطه از راه دور ادامه بدم و باید بگم که تو این مدت ده بار به تو خیانت کردم!!!و میدونم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم .منو ببخش و عکسی که به تو داده بودم رو برام پس بفرست.. با عشق : رابرت دختر جوان رنجیده خاط از رفتار مرد، از همه ی همکاراش و دوستاش می خواد که عکسی از نامزد، برادر، پسر دایی، پسر عمو و..... خودشونو بهش قرض بدن و همه ی اون عکسارو که یه عالمه بودن رو با عکس نامزد بی وفاش تو یه پاکت گذاشت و همراه به یادداشتی برایش پست میکند به این مضمون: رابرت عزیز منو ببخش،اما هرچی فکر کردم قیافه ی تورو به یاد نیاوردم، لطفآعکس خودتو از بین عکسای توی پاکت جدا کن و بقیه رو بهم برگردون ……….

نتیجه اخلاقیش به نظره من : فک کردی بتونی بینیه دختر را رو بسوزونی ! این کاره نیستی داداش !

 

من هنوز دوسش دارم :

D smallest word is I,

the sweetest word is LOVE

and the dearest person

in the world is U.

                                                         tats y I Love You

چقد زیاد  شد (  همشو خوندی ؟! بی کاری ها  )

فداتون . بنظرین . یا علی

+ نوشته شده در Mon 25 Feb 2008ساعت 8 بعد از ظهر توسط کاوه |

سلام

گفتم مجالی لازم دارم ! واقعا لازم داشتم . می دونم حوصلشو نداری پستامو مقایسه کنی ! ولی به مولا اولیا خیلی بهتر بود !

شاید تونستم جبران کنم ... این چند وقته به این نتیجه رسیدم که بدون این بلاگ و دوستانی که از طریقه این بلاگ پیدا کردم  نمی شه سر کرد !

دوستان یه قطعه شعری است منسوب به خواجه ی شیراز می گه :

هر جا بری ما باهاتیم....مثله علف زیره پاتیم ....مثه عسل رو لباتیم ...مثه یه اشک تو چشاتیم ...      بزا بگم خاکه پاتیم ...آخه خیـــــــــــلی خاطر خاتیم !!!

نمی دونم لفظش چیه ؟! ولی وقتی یکی رو دوس داری دیگه اونیکیا برات مهم نیستن ! مرکزه عالم میشه اون ! آهنگها و ترانه ها برات یه حاله دیگه می دن ؟! مگه نه ؟!

انگار اون دوس داشتنی که می گفتم پیدا کردم ! دلم لرزیده  ریشترشم بدک نیس !

چقد فک زدم ! بسیار به نظراتتون نیاز دارم ! به خودتون .......

این دوتا جملرو هم از من داشته باشید ! ( از بی مطلبیه !)

همه چيز در پايان خوب است. اگر خوب نباشد بدانيد که هنوز به نقطه پايان نرسيده است...

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

( بی ربطیه مطلق ! من عاشقه بی ربطیه زیادم !)

یا علی

+ نوشته شده در Fri 15 Feb 2008ساعت 1 بعد از ظهر توسط کاوه |

سلام ! فكر كردم دارم كليشه ميشم !
شايد مجالي لازم دارم
دوستداره همتونم !
شايد برگردم
يا علي

+ نوشته شده در Thu 7 Feb 2008ساعت 4 بعد از ظهر توسط کاوه

پشته یه کامیون نوشته بود :

تا جام اجل نکردم نوش*****هرگز نکنم تو را فراموش

خرابتونم رفقا !

سلامی به قشنگیه تمام شدن ایمتحانات ! بله ! بنده هم امتحاناتم تموم شد والان بیکار و معذله جامعه می باشم !

دوستان تیلفونم قطعیده بود برا اون نمی تونستم آپ کنم ! ( دوستان : چه بهتر !) ولی ... ولی... با دست پر آمده ام ! برا همتون یه چیزی دارم ( عمو زنجیر باف ... ) زیادی و بیش از حده معمول فک نزده و اوقاته مبارکه بی کاریتان را حیف و میل نمی کنم !

( اول از همه : حجاج عزیز من 9کرم ! کوچیکتم به مولا !)

پشت نویسه کامیونا رو دیدین دیگه ! یه خزه لطیف داره ! یه جواته فانتزی ! یه بیربطیه مطلق. ببین :

 آب رادياتور ماشين بخور محتاج نامردان نباش

دنبالم نيا آواره ميشي

زندگي بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست

گاز دادن نشد مردي*****عشق آن است که بر گردي

نوکرتم ننه

جکهای قدیمی هم یه فازه دیگه میده :( آقا لازم به ذکر است که این ترکه قصه ما ، خودمم ! به مولا منو می گه ! پس بی خیال گیر نده خواهشا )

تركه نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟

تركه ميره خواستگاري ازش ميپرسن چه كاره اي ؟ روش نميشه بگه قصاب ميگه لوازم يدكي گوسفند دارم

تركه زنگ ميزنه پيتزا فروشي،ميگه: يه پيتزا ميخواستم!طرف ميگه:بنام ...؟تركه ميگه:مي بخشيد!به نام خدا!يه پيتزا مي خواستم

 

یه شعره فوق العاده ..یادتون که نرفته ! بنده کماکان عاشق می باشم (اههههههه به ....... استغفرالله !) یه شعره بسیار زیبا از اردلان سرافراز ! ببین چه قشنگ گفته تو رو خدا ببین :( حامد جون تو بازم می یای بلاگم ؟!)

عاشقانه

 اگه یه نامه باشم
پر از پیامای خوب
کاشکی جوابم تو باشی
اگه یه عابر باشم 
اسیر طوفان شن
کاشکی سرابم تو باشی
(این بیتش منو هلاکیده !)
پر از گناهم اگر رها شده بی خبر
کاشکی گناهم تو باشی
اگر تمام تنم
دو چشم خسته باشه
کاشکی نگاهم تو باشی
تو در من تب خوندنی تب تند و فریاد
تو اصلا تمام منی ، یه سایه ی همسفر ، یه همزاد
تولد یک صدا یه فریاد
سکوت من شیشه ای صدای تو موندنی
در من ، طلوع صدایی
تو مثل گل ساده ای نجیب و آزاده ای
اسمت ، صدای رهایی
صدای من رفتنی
صدای ما موندنی
مثل صدای همیشه
تو مثل گل ساده ای
نجیب و آزاده ای
حرفی ، برای همیشه

اردلان سر افراز

 

خوب ! بنظرید که دلم برایتان در حده سوراخه جورابه مورچه شده ( کپی رایت : چرند )

(!!عجب رنگ و وارنگی درس کردم )

یا علی

 

+ نوشته شده در Fri 25 Jan 2008ساعت 3 بعد از ظهر توسط کاوه |

سلام . قبلا گفته بودم زیاد مذهبی نوشتن بلد نیستم ۰ ( بخوانید نوشتن بلد نیستم )

الان که خواستم چک کنم یهو دلم خواست بنویسم .برا عاشورا بنویسم .شاید قیافه روشنفکرانه به خودمون بگیریمو بگیم این کارا دیگه چیه ؟! شاید بعضی چیزا رو باور نکنیم !

ولی هر فرمی هم که فک کنی بدونید که ما  نمی تونیم بدون اعتقاد به ادیسه های مذهبی باشیم ! اینو تو سرشته ما سرشتن ! هر کاری کنیم حسین و ابولفضل العباس برا ما یه تقدس خاص  دارن!

یه حسه دوست داشتنیه شاید پاک .

نخواستم از جایی مطلب بردارم برام فقط یه اس ام اس اومده بود. اونو می ذارم برات !راستی فک کن ببین تو هم واقعا بی اعتقادی ؟! .... من که نیستم .

عالم همه قطره و دریاست حسین 

 خوبان همه بنده و مولاست حسین 

 ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش 

 از بس كه كرَم دارد و آقاست حسین

پینوشت : الان برام یه اس ام اس اومد حیف دیدم نذارم ! آخه دکترمون گفته :

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود ، افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند .                 ( دکتر شریعتی )

+ نوشته شده در Fri 18 Jan 2008ساعت 10 قبل از ظهر توسط کاوه

سلام سلام سلام

از عراق که خرابتر نداریم عراقتم رفیق !

عرض کردم ایام الله امتخانات هم تموم می شه دوباره بر می گردم ! تموم نشد کلا تعطیل شد . دوستان با روشن کردن یک بخاریه اضافی سهمی در تعطیلیه دانشگاهها داشته باشید !

این یه ماهه که از میادین دور بودم چندتا مطلب خوب یافیدم می ذارم براتون !

کی عاشق شده ؟! ( نیشتو ببند مگه من دل ندارم مگه من دانشگاه نمی رم خوب دیگه !)

بله بنده هم از دست رفتم ! شعر گل شمع پروانه کی داره ؟!

می خوام یه کم کلیشه ای باشم این خودش یه نوع کلیشه شکنیه ( چی می گم من ؟!)خوب زیاد فک نزنم ! بنظرین که دلم بسیار تنگولیده

مطلب اول ( حامد جان دریاب مرا !)

در آغوشم بودي قطره اشکي بر گونه ات لغزيد.

خواستم با انگشتانم آن قطره اشک را پاک کنم اما...!

اما، آن قطره اشک براي انگشتانم آشنا بود آشنا بود...؟

يادم آمد آن هنگام که خداوند تو را مي آفريد خاک تو را با اشکهاي من سرشت، راستي به گونه هاي خيس من نگاه کن، اشکهاي من براي انگشتان تو آشنا نيست؟

( هی پدره عشق بسوزه ! )

ودکتره بزرگه ما می گه :

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد.

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد،گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را...

دکتر علی شریعتی

و

تا حالا فكر كردي كه چرا بعضي وقتها زمين ميخوريم؟ از بد شانسيمون نيست، طبيعت ميخواد به ما ياد بده كه چطور دوباره بلند بشيم ..

هيتلر

مطلب دو ( حجاج چرت و پرت گو! بی ربطی یادم نرفته !)

حاجی خواستم چندتا اس ا اس و جک بذارم دیدم خیلی خز می شه واقعا منو ببخشید. پسته بعدی جبران می کنم !( پسته بعدی صرفا طنز خواهد بود ( به کفشای سیندرلا که طنز خواهد بود !) )  

یا علی

+ نوشته شده در Fri 11 Jan 2008ساعت 1 بعد از ظهر توسط کاوه |